
مشکات
در غربت يک غروب پاييزي ، زير ترنم بارون رو خش خش برگاي زرد خزوني براي گفتن حرفي متولد شدم . آمدم تا در شکوه عشق و زيبايي زندگي کنم
ولي افسوس که زندگي را از من دريغ کردند
اي هستي هستي بخش پناهم ده تا در آغوش عشقت زندگي را زندگي کنم
باورم کن ، من در ژرفاي وجودم ترانه اي دارم از اميد
باورم کن و مرا ببخش
آرشیو
بلاگ
9/22/2008 - 10/21/2008
8/22/2008 - 9/21/2008
4/20/2008 - 5/20/2008
3/20/2008 - 4/19/2008
2/20/2008 - 3/19/2008
1/21/2008 - 2/19/2008
12/22/2007 - 1/20/2008
11/22/2007 - 12/21/2007
10/23/2007 - 11/21/2007
موضوع
نوشته ها
دوستان
من
قالب
از
قالب های نازنین
www.Naazanin.Com
اگر يک روزي بغض گلوت رو فشرد بهت قول نميدم که مي خندونمت اما ميتونم باهات گريه کنم. اگر يک روزي نخواستي حرفهاي کسي رو گوش کني بهم بگو قول ميدم ساکت باشم. اگر يک روز خواستي بري حتما خبرم کن قول نميدم که ازت بخوام بموني اما ميتونم باهات بدوم. اما اگريک روز رفتي و بر نگشتي بهت قول نميدم که منتظرت ميمونم اما ازت ميخوام وقتي اومدي يک شاخه گل رو قبرم بگذاري. رو در و ديوار اين شهر همش از
توي اين كوچه ي تاريك منو تنها نمي ذاره
ياد حرفاي قشنگت كه تو قلبم لونه مي كرد
ياد دلتنگي چشمات كه منو بهونه مي كرد
مي زنه آتيش به جونم پس كجايي مهربونم
دل من هواتو كرده آخ كجايي نازنينم
كاشكي بودي و مي ديدي بي تو من تنهاترينم
مي شينم منتظر اينجا تا تو برگردي دوباره
تا بشيني پاي حرفام بريم تا ماه و ستاره
مي دونم ميايي يه روزي يه روزي كه خيلي ديره
يه روزي دل شكستم سره اين كوچه مي ميره
من / عشق
پاك يعني
سرزمين لحظه
يعني بيداد
عشق من
باختن عشق
جان يعني
زندگي ليلي و
قمار مجنون
در عشق يعني ... شدن
ساختن عشق
دل يعني
كلبه وامق و
يعني عذرا
عشق شدن
من عشق
فرداي يعني
كودك مسجد
يعني الاقصي
عشق / من
عشق آميختن افروختن
يعني به هم عشق سوختن
چشمهاي يكجا يعني كردن
پر ز و غم دردهاي گريه
خون/ درد بيشمار
عشق من
يعني الاسرار
كلبه مخزن
اسرار يعني
من / عشق
زندگی تکراریست 
خنده ها تکراری گریه ها تکراریست 
من در این تکرارها مانده در بهت و سکوت 
دیگران می خندند و دلم می داند که چقدر تکراریست 
همه جا غرق سکوت 
کوچه ها رو به غروب همه جا تاریک است 
پیش رو تاریکی پشت سر تاریکی 
دل من می ترسد 
ترس هم تکراریست .... 
زندگی تکراریست 
خنده ها تکراری گریه ها تکراریست 
من در این تکرارها مانده در بهت و سکوت 
دیگران می خندند و دلم می داند که چقدر تکراریست 
همه جا غرق سکوت 
کوچه ها رو به غروب همه جا تاریک است 
پیش رو تاریکی پشت سر تاریکی 
دل من می ترسد 
ترس هم تکراریست .... 
+ نوشته شده در ساعت 8:35
توسط مهدی
|








دختر:خوشگلم
پسر:نه
دختر:دوستم داری
پسر:نه
دختر :اگه بمیرم برام گریه نمی کنی
پسر:نچ
دختر اشک تو چشماش جمع شدو پسر
بغلش کردوگفت:تو خوشگل نیستی
زیباترینی...دوستت ندارم عاشقتم
اگه بمیری برات گریه نمی کنم...منم میمیرم....
+ نوشته شده در ساعت 8:31
توسط مهدی
|
امیدوارم تو این مدت من نبودم از نبودنم آسوده بوده باشید.نظر یادتون نره.راستی از نظراتتون هم ممنون.دلم تنگیده بود واسه همتون.![]()
![]()
راستی دسته پر اومدما.
اینهم چند تا کلیپ زیبا![]()
کلیپی از له کردن مردم بوسیله ماشین نیسان دریافت فایل
یک کلیپ بسیار زیبا و جالب از کل کل رقص تکنو و رقص لات ها دریافت فایل
کلیپ بسیار جالب و خنده دار از موتور سوار حرفه ای عربی دریافت فایل
اینم یه لاکپشت بسیار بزرگ و واقعی در ایران ( حتما ببینید ) دریافت فایل
کلیپ خنده دار از جا خالی دادن و حال گیری دریافت فایل
دوربین مخفی بسیار خنده دار ( حتما دانلود کنید از دست ندید ) دریافت فایل
اینم یه کلیپ بسیار جالب و خنده دار از آدرس دادن به سبک فیگور بدنسازی دریافت فایل
اینم یه فری استایل جدید و زیبا از هیچکس خواننده رپ فارسی دریافت فایل
کلیپ جالب و زیبا از افتادن موتور سواران حرفه ای دریافت فایل
فقط نظر یادتون نره ممنونم
+ نوشته شده در ساعت 8:20
توسط مهدی
|
عاشق عاشق تر
نبود در تار و پودش ديدي گفت عاشقه عاشق
*@*@*@*@ نبودش *@*@*@*@*@
امشب همه جا حرف از آسمون و مهتابه ، تموم خونه ديدار اين خونه
فقط خوابه ، تو كه رفتي هواي خونه تب داره ، داره از درو ديوارش غم
عشق تو مي باره ، دارم مي ميرم از بس غصه خوردم ، بيا بر گرد تا ازعشقت
نمردم، همون كه فكر نمي كردي نمونده پيشت، ديدي رفت ودل ما رو سوزوندش
حيات خونه دل مي گه درخت ها همه خاموشن، به جاي كفتر و گنجشك كلاغاي
سياه پوشن ، چراغ خونه خوابيده توي دنياي خاموشي ، ديگه ساعت رو
طاقچه شده كارش فراموشي ، شده كارش فراموشي ، ديگه بارون نمي
باره اگر چه ابر سياه ، تو كه نيستي توي اين خونه ، ديگه آشفته
بازاريست ، تموم گل ها خشكيدن مثل خار بيابون ها ، ديگه از
رنگ و رو رفته ، كوچه و خيابون ها ،،، من گفتم و يارم گفت
گفتيم و سفر كرديم،از دشت شقايق ها،با عشق گذركرديم
گفتم اگه من مردم ، چقدر به من وفاداري، عشقو
به فراموشي ،چند روزه تو مي سپاري
گفتم كه تو مي دوني،سرخاك
تو مي ميرم ، ولي
تا لحظه مردن
نمي گيرم
دل از
تو
*
+ نوشته شده در ساعت 8:16
توسط مهدی
|
![]()
+ نوشته شده در ساعت 13:36
توسط مهدی
|
خب نوبتی هم باشه نوبت اس ام اس های امروزه!
*** تركه زخم معده ميگیره چسب زخم میخوره !
*** خيلی دلم ميخواد لبامو بذارم رو لبات ! اما مامانم نميذاره ميگه نوشابه رو بايد با نی بخوری !
*** يکی دلش برای ماهی مي سوزه، يکی برای ماهيگير. اما هيچ کس دلش برای تو که سر قلابی نمی سوزه ؟!
*** خيلي ببخشيد بد موقع مزاحم شدم . می خواستم ببينم آب خوردی آفتابه رو كجا گذاشتی ؟!
*** خيلی بی معرفتی !خيلی بد جنسی !خيلی نامردی ! خيلی بی مرامی ! آخه من از روی چی توز بايد بفهمم موتور خريدی !؟
*** دياری كه در آن نيست كسی يار كسي يارب ای كاش نيفتد به كسی كار كسی !
*** به یکی ميگن وقتی حضرت يونس رفت تو دهن نهنگ چی شد ؟ ترکه ميگه : يه سازمانی تشکيل شد به نام يونس کو !
*** پازل دل يکي رو بهم ريختن هنر نيست.هر وقت با تيکه های شکسته ی دل يک نفر ، يک پازل جديد براش ساختی هنر کردی !
*** آغاز سال 2007 ميلادي به شما و خانواده محترمتان هيچ ربطی نداره. شايد بعدا عيد نوروز رو بهت تبريک گفتم !!!
¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
+ نوشته شده در ساعت 13:35
توسط مهدی
|
این هم مطلب علمی و کاربردی امروز که امیدوارم به دردتون بخوره ![]()
*** عطر و ادکلن و 15 نکته ***
1-در دنیای مُد، عطر و اودكلن هم مثل رخت و لباس و كفش و كلاه و . . . سال به سال، نو میشود اما هر عطری برای هر سن وهرموقعیتی مناسب نیست.
۲- از عطرهایی مانند بولگاری، اسكادا و ایریا كه رایحه سنگینی دارند، ترجیحا در محافل رسمی استفاده كنید. همیشه بهتر است كه در مكانهای رسمی از رایحههای تلخ، گرم، شیرین و تند استفاده كنید.
۳ -در ساخت عطرهای تلخ معمولا از اسانسهایی مانند ریشه درختان و ادویههای تند شرقی استفاده میكنند. عطرهای شیرین و گرم هم عطرهایی هستند كه از بو و طعم شكلات و میوههای تابستانی برخوردارند.
۴- از عطرهایی مانند مادام روشاز، گپ، هوگو و آزارو ترجیحا در محافل دوستانه و صمیمی استفاده كنید. همیشه بهتر است كه در محافل دوستانه و صمیمی، از عطرهای سرد و ترش استفاده كنید.
۵- عطر سرد به عطری میگویند كه حس خنكی و تازگی را القا كند. استشمام این عطرها معمولا باعث میشود كه طعمِ میوههایی مانند خیار و هندوانه را به خاطر بیاوریم.
۶ - عطر ترش به عطری میگویند كه طعم مركبات را به خاطر بیاورد. عطرهای ترش نیز القاكننده حس طراوت و شادمانیاند.
۷- عطرهای سرد و ترش باعث آرامش روحی و رفع خستگی نیز میشوند. لابد دیدهاید كه در باشگاههای ورزشی، هوای داخل باشگاه را معمولا با رایحههای سرد و ترش مطبوع میكنند. عطرهایی با طعم گلهای وحشی میتوانند حس صمیمیت بیشتری به محیط القا كنند.
۸- طبیعتا عطرهایی كه بهتر است در روزهای گرم و آفتابی استفاده شوند، با عطرهایی كه مناسب روزهای سرد زمستاناند، یكسان نیستند.
۹- در فصل بهار از عطرهای ملایم استفاده كنید. عطرهای ملایم و بهاری را معمولا از گلهای بنفشه، تمشك و مگنولیا میگیرند.
۱۰- در روزهای گرم تابستان برای ماندگاری بوی عطر باید به دفعات بیشتری از آن استفاده كنید. با این حساب، بهتر است كه در فصل گرم از عطری استفاده كنید كه ماندگاری بیشتری داشته باشد.
۱۱- در فصل گرم، استفاده از رایحههای خنك و ترش، تلخ و سرد، جنگلی و وحشی بسیار خوشایند است. استفاده از رایحه های خنك و ترش در فصل تابستان، سرمای خوشایندی را به شما و اطرافیانتان منتقل میكند و درنتیجه از حس ِگرمای محیط میكاهد تا به یك حس تعادل دمایی برسید.
۱۲- ماندگاری عطرها در هوای سرد بیشتر است. یعنی در پاییز و زمستان با توجه به دمای پایین هوا، الكل موجود در عطر دیرتر تبخیر میشود. در فصلهای سرد سال، بهتر است از رایحههای سنگین مانند عطرهای شیرین، تند و تلخ استفاده كنید.
۱۳- اگر پوستتان چرب است، خوشحال باشید چون دوام و ماندگاری عطرها بر روی پوستهای چرب و تیره بیشتر است. اما عطر برای پوستهای روشن و خشك، در حكم یك مرطوبكننده است و دوام زیادی روی این پوستها ندارد.
۱۴- اگر پوستتان روشن و خشك است و میخواهید ماندگاری عطرتان بیشتر شود، بهتر است پیش از استفاده از عطر، از لوسیونهای مرطوب كننده بدون بو استفاده كنید.
۱۵- از زمانهای گذشته، این باور همچنان پابرجاست كه عطر و اودكلن را باید به پوست جلوی گردن و یا به مچ دست زد. واقعیت این است كه زدن عطر بر روی محل نبضها (مانند: مچدست، مچ پا، پشت زانوها و نبض گردن) باعث متصاعد شدن رایحه عطر شده و كلا خوشایند است اما پزشكان توصیه میكنند به گردنتان عطر نزنید چرا كه این كار، احتمال بیماریهای پوستی را در این ناحیه افزایش میدهد .
¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
+ نوشته شده در ساعت 13:34
توسط مهدی
|
در تيمارستان
رئيس تيمارستان به يكي از مراقب ها مي گويد: «من در اين جا از همه راضي هستم، فقط ديوانه اي هست كه اصرار دارد من برج ايفل را از او بخرم.»
مراقب مي گويد: «خب، چرا نمي خريد؟»
رئيس تيمارستان مي گويد: «آخر پول ندارم. اگر داشتم، حتما مي خريدم.»
...
در كلاس رياضيات
معلم به دانش آموز: اگر تو
۲۰۰ تومن پول داشته باشي و برادرت ۵۰ تومن آن را بردارد، چه قدر پول برايت مي ماند؟
دانش آموز:« ۳۰۰ تومن.»
معلم با عصبانيت:« ۳۰۰ تومن؟!»
دانش آموز: «چون آن قدر گريه مي كنم تا پدرم ۱۵۰ تومان ديگر هم به من بدهد!»
...
خواب
اولي: «من خواب ديدم رفته ام مسافرت.»
دومي: «من هم خواب ديدم كه يك غذاي خوشمزه خورده ام.»
اولي:« تنهايي؟ پس چرا من را دعوت نكردي؟»
دومي: «مي خواستم دعوتت كنم، ولي گفتند رفته اي مسافرت.»
...
علت طاسي
اولي: «چي باعث شد سر شما طاس شود؟»
دومي: «باد.»
اولي: «چرا باد؟»
دومي:« آخر باد كلاه گيسم را برد!»
...
در كلاس علوم
معلم:« حامد! توضيح بده كه سيب زميني چگونه به دست مي آيد. »
حامد: «اجازه آقا! با پرداخت مقداري پول!»
...
نصف پرتقال
معلم رياضي از دانش آموز پرسيد: «اگر مادرت به تو بگويد نصف پرتقال را مي خواهي يا هشت شانزدهم، كدامش را انتخاب مي كني؟»
دانش آموز پاسخ داد: «نصف پرتقال را!»
معلم گفت: «مگر نمي داني نصف پرتقال با هشت شانزدهم پرتقال يكي است؟»
دانش آموز جواب داد: «چرا آقا! مي دانيم، ولي پرتقالي كه شانزده تكه شده باشد، قابل خوردن نيست.»
...
آرزوي كودكي
اولي: تا به حال به هيچ كدام از آرزوهاي دوران كودكي ات رسيده اي؟
دومي: بله، وقتي بچه بودم و مادرم موهايم را شانه مي كرد، آرزو داشتم كچل بشوم!
...
اسب
اسب كشاورزي را دزد برده بود. يكي گفت: «تقصير خودت بود كه اسب را خوب نبستي.»
ديگري گفت: «تقصير پسرت بود كه در طويله را باز گذاشته بود.»
كشاورز گفت: «همه تقصيرها از ماست. دزد بيچاره هيچ گناهي ندارد!»
...
پوست موز
يك نفر پوست موزي روي زمين مي بيند و مي گويد: «اي واي! باز هم بايد بيفتيم!»
...
آرزوها
مردي كه در و پنجره مي ساخت رفته بود خواستگاري، پدر عروس پرسيد : آقا داماد چه کاره اند؟ داماد خواست کلاس بذاره گفت : من ويندوز نصب مي کنم!!!
...
امتحان تاريخ
معلم تاريخ: آهاي! تو كه با آن قد بلندت ته كلاس ايستاده اي و بر و بر من را نگاه مي كني، بگو اسكندر مقدوني كه بود.
- نمي دانم.
- چه كسي ناصر الدين شاه را كشت؟
- نمي دانم.
- پس با اين وضع چطور مي خواهي امتحان تاريخ بدهي؟
- من كه نمي خواهم امتحان بدهم. آمده ام بخاري كلاس را تعمير كنم
...
بيكاري
شخصي ساعتش كار نمي كرد. رفت گشت، برايش كار پيدا كرد.
...
در عكاسي
عكاس:«دوست داريد عكستان را چگونه بگيرم؟»
مشتري:«مجاني!»
...
در كلاس فارسي
معلم: وقتي مي گوييم «دانش آموزان كلاس تكليف هاي خود را با ميل انجام مي دهند.» «ميل» در اين جمله چه نوع كلمه اي است؟
دانش آموز:« اجازه! حرف اضافه.»
...
درسينما
اولي:«ببخشيد شما روي صندلي من نشسته ايد.»
دومي:«مي تواني حرفت را ثابت كني؟»
اولي:«بله!چون بستني قيفي ام راروي آن جا گذاشته بودم.»
...
در كلاس زيست شناسي
معلم:« سعيد! دو تا حيوان دو زيست نام ببر.»
سعيد:«قورباغه و برادرش.»
...
دروغگوها
اولي: «يك روز توپم را شوت كردم، رفت كره ماه، خورد توي سر يك نفر و برگشت.»
دومي: «عجب! پس آن توپي را كه خورد توي سرم تو شوت كرده بودي؟»
...
نسخه دكتر
بيمار:« آقاي دكتر! انگشتم هنوز به شدت درد مي كند!»
دكتر: «مگر نسخه ديروز را نپيچيدي؟»
بيمار: «چرا، پيچيدم دور انگشتم، ولي اثر نداشت!»
...
شكار شير
اولي: «يك روز به يك شير حمله كردم و دمش را بريدم.»
دومي:« پس چرا سرش را نبريدي؟»
اولي:« آخر قبل از من، يك نفر ديگر سرش را بريده بود. »
...
توصيه مادرها
مادر: «پسرم! باز هم كه با اميد دعوا كرده اي! مگر نگفتم هر وقت عصباني شدي، تا ۵۰ بشمار تا عصبانيتت تمام شود و دعوايت نشود؟»
پسر:« بله مادر جان! گفته بوديد، اما مادر اميد به او گفته بود كه فقط تا ۳۰ بشمارد!»
+ نوشته شده در ساعت 13:31
توسط مهدی
|
سالمندان.مسنها.جوونها.نوجوانها.جوانها.خردسالان.نوزادان.توجه کنید اگه قصد خودکشی دارید بخونید چون از خنده میمیرید. اشتباه شخصي ميخي را برعكس به ديوار مي زد. دوستش از راه رسيد و گفت: «تو اشتباه مي كني، اين ميخ براي ديوار روبه روست.» ... دنياي گنجشكي ... موهاي سفيد پدر: «پسرم! هر وقت مرا عصباني مي كني، يكي از موهايم سفيد مي شود.» ... طرفداري ... آرزو در كلاس رياضي ... آرزوي بهبود علت
... حادثه بي سوادي خبر بد غربت ... احوال پرسي اولي: «حالت چه طور است؟» ... وارونه فردي ميخي را سروته روي ديوارگذاشته بود و مي كوبيد. ميخ در ديوار فرو نمي رفت. ديگري كه شاهد اين ماجرا بود، گفت: «چه كار مي كني؟ اين ميخ كه براي اين ديوار نيست. اين ميخ براي ديوار روبه روست.» ... لاف زني روزي يك شخص لاف زن با يك آدم قوي هيكل دعوايش مي شود. قبل از هر حركت لاف زن، مرد قوي هيكل چند تا مشت به او مي زند و پرتش مي كند. آدم لاف زن در حالي كه نفسش بالا نمي آيد، به جمعيتي كه مشغول تماشا هستند مي گويد: «شما مي گوييد چه كارش كنم؟» ... مسابقه فوتبال ناظم:« چرا اين قدر دير به مدرسه آمدي؟» ... راننده ناشي شخصي كه تازه ماشين خريده بود به تعميرگاهي رفت و به مكانيك گفت: «آقا، لطفاً ببينيد اين ماشين چه اشكالي دارد كه مدام به درو ديوار مي خورد.» دست پخت از يك نفر كه با پا غذا درست مي كرد پرسيدند: «چرا با پا آشپزي مي كني؟»
خنده بازار
![]()
يك روز يك گنجشك با يك موتوري تصادف مي كند و بي هوش مي شود. وقتي به هوش مي آيد، مي بيند در قفس است. مي زند توي سرش و مي گويد: «بيچاره شدم، موتوريه مرد!»
پسر:« حالا فهميدم كه چرا پدر بزرگ همه موهايش سفيد است.»
دو شكارچي با هم صحبت مي كردند. اولي پرسيد:« اگر خرسي به تو حمله كند، چه مي كني؟»
دومي: «با تفنگ شكارش مي كنم.»
اولي: « اگر تفنگ نداشته باشي، چه؟»
دومي:« مي روم بالاي درخت.»
اولي:« اگر آنجا درخت نباشد، چي؟»
دومي: «خب، پشت يك صخره پنهان مي شوم.»
اولي: «اگر صخره نبود، چه؟»
دومي:« توي گودالي دراز مي كشم.»
اولي: «اگر گودال هم نبود؟»
در اين موقع، شكارچي دوم عصباني شد و گفت: «داداش! بگو ببينم، تو طرفدار مني يا خرسه؟!
سعيد از دوستش، خسرو، مي پرسد: «دلت مي خواست جاي چه كسي بودي؟»
خسرو جواب مي دهد: «جاي تو.»
سعيد با تعجب مي پرسد: «چرا جاي من؟»
خسرو جواب مي دهد: «براي اين كه دوست نازنيني مثل خودم داشته باشم.»
...
معلم: «مريم! اگر هم شاگردي ات، سارا، هزار تومان به تو بدهد و
دوباره پانصد تومان ديگر هم بدهد، در مجموع چه قدر پول خواهي داشت؟»
در همين موقع سارا با عصبانيت مي گويد:« اجازه! ببخشيد، از كيسه خليفه مي بخشيد؟! »
روزي شخصي به عيادت دوستش رفت و احوالش را پرسيد. دوستش گفت:« تبم قطع شده است، اما گردنم هنوز درد مي كند.»
آن شخص گفت: «ناراحت نباش، اميدوارم آن هم به زودي قطع شود!»
...
پسر از مادرش پرسيد: «مادر جان! توي اين شيشه روغن موي سر بود؟»
مادر با خونسردي جواب داد: «نه، چسب بود، چسب مايع.»
پسر با وحشت گفت: «حالا فهميدم چرا هر كاري مي كنم، نمي توانم كلاهم را از سرم بردارم!»
يك روز يك نفر از كنار ديوار مي گذرد، يك كاغذ به سرش مي خورد و مي ميرد. مردم مي آيند و كاغذ را باز مي كنند، مي بينند توي آن نوشته: دو تا آجر.
...
قصه تكراري
روزي روباهي مي رود پيش كلاغي و مي گويد:« به به. عجب دمي، عجب پايي!»
كلاغ با خونسردي مي گويد:
« كجاي كاري بابا! من خودم دوم راهنمايي ام.»
...
پسر به پدرش گفت:« پدرجان! چرا بعضي از آدم ها اين طوري حرف مي زنند، مثلاً مي گويند فرش مرش، كتاب متاب، اسباب مسباب؟ »
پدر با خونسردي جواب داد:« پسرم! اين كار آدم هاي بي سواد مي سواده!»
...
پدر به پسرش گفت: «راستي صبح چه مي خواستي به من بگويي »
پسر با شرمندگي:«نمي خواهم شما را بترسانم ، ولي امروز صبح معلم رياضي مان گفت كه از اين به بد هر كسي مسأله رياضي را غلط حل كند ، تنبيه
مي شود»
...
يك نفر مي خواهد برود خارج و با خودش سه كيلو قند مي برد. از او مي پرسند:« اينها را كجا مي بري؟»
مي گويد:« آخر شنيده ام غربت تلخ است.»
دومي:« خوب است. تازه موكتش كرده ام.»
دانش آموز:« آقا اجازه! من داشتم خواب يك مسابقه فوتبال مي ديدم. چون بازي به وقت اضافه كشيد، ناچار شدم خواب بمانم تا نتيجه آن معلوم شود.»
...
در كلاس علوم
معلمي در كلاس علوم از دانش آموزي پرسيد:« با ديدن پاي اين حيوان، نام حيوان را بگو.»
دانش آموز هر چه به پايي كه در دست معلم بود نگاه كرد، نتوانست پاسخ دهد. معلم پس از مدتي گفت: «بگو اسمت چيه تا برايت يك صفر بگذارم.»
دانش آموز پايش را از كفش درآورد و گفت: «خب، شما هم از روي پاي من بگوييد اسمم چيه.»
...
جواب داد: «آخر دست پختم خوب نيست.»
+ نوشته شده در ساعت 13:29
توسط مهدی
|

...................................
اولی : کامپیوتر بلدی؟
دومی : آره ، تا حدی
سومی : روشنش کن.
چهارمی : نه دیگه تا این حد!
پنجمی : همسرم درست 26 روز بعد از ازدواج فوت کرد!
ششمی : خب، خدارو شُــکر. زیاد زجر نکشید!
هفتمی : داداش سیگار کشیدن جلوی پمپ بنزین ممنوعه
هشتمی : برو بابا ! من جلوی بابام هم سیگار میکشم ( هه هه هه هه ! )
نهمی : بالای درخت چیکار میکنی؟
دهمی : دارم گردو میخورم.
یازدهمی : احمق! این که درخت چناره!
دوازدهمی : احمق خودتی، توی جیبم گردو دارم!
سیزدهمی : از چه رنگی خوشت میاد؟
چهاردهمی : کم رنگ !
پانزدهمی : کجا میری؟
شانزدهمی : نمیرم؛ دارم برمیگردم!
هفدهمی : به نظرت کسی به این حرفهایی که زدی، خندید؟
هجدهمی : انشالله !
نوزدهمی : …’،؛’.”،:ــ:.ـ؛”…:;.
بیستمی : .:..:.:" .،؛,ٌ.: "::
توضیح : 19 و 20 برای عزیزان نابینا نوشته شده است.
+ نوشته شده در ساعت 13:26
توسط مهدی
|