
مشکات
در غربت يک غروب پاييزي ، زير ترنم بارون رو خش خش برگاي زرد خزوني براي گفتن حرفي متولد شدم . آمدم تا در شکوه عشق و زيبايي زندگي کنم
ولي افسوس که زندگي را از من دريغ کردند
اي هستي هستي بخش پناهم ده تا در آغوش عشقت زندگي را زندگي کنم
باورم کن ، من در ژرفاي وجودم ترانه اي دارم از اميد
باورم کن و مرا ببخش
آرشیو
بلاگ
9/22/2008 - 10/21/2008
8/22/2008 - 9/21/2008
4/20/2008 - 5/20/2008
3/20/2008 - 4/19/2008
2/20/2008 - 3/19/2008
1/21/2008 - 2/19/2008
12/22/2007 - 1/20/2008
11/22/2007 - 12/21/2007
10/23/2007 - 11/21/2007
موضوع
نوشته ها
دوستان
من
قالب
از
قالب های نازنین
www.Naazanin.Com
یکی بهش بگه من دوستش دارم
به دل تشویش بعد از من
که یاران را خداحافظ ...
مبادا بشکند سوگند
مبادا شعر ، بی حافظ
مبادا حوض من بی آب
مبادا شام بی مهتاب
مرا نومید می خواهی ...
ولی من دوستت دارم
+ نوشته شده در ساعت 17:31
توسط مهدی
|
کدامین جاده امشب می گذارد سر به پای تو؟
کدامین جاده امشب می گذارد سر به پای تو؟
با تو از کدام دلتنگی بگویم ؟
از کدام روز نیامده ی بیقرار؟ از کدام ماه نگران؟
از کدام فصل خزان زده ی منتظر؟
از کدام بهـــــــار سر شار از اندوه؟
تو خود بگو....
آیا دستی هست که برای ظهور تو آسمانی نشود؟
آیا چشمی هست که عصرهای دلتنگی تو را نگرید؟
آیا دلی هست که در انتظـــــار آمدنت به طپش نیفتد؟
آیا سری هست که در سودای تو نباشد؟
آیا روزی هست که به امید زیارت تو فردا نشود؟
آیا صبحی هست که در آرزوی دیدار تو روشن نگردد؟
آیا کوچه ای هست که دیوارش در انتظــــار یک جمعه ی مهم نباشد؟
چه بد که هست....
دستی هست که برای ظهور تو آسمانی نشده...
چشمی هست که عصرهای دلتنگی تورا نمی گرید...
دلی هست که گاهی در انتظــــار آمدنت به طپش نمی افتد...
چرا؟ چرا؟ چرا تو نیستی و ما هستیم؟.....
چرا تو نیامدی و باز ، ما هستیم؟
پیش از اینت بیش از این اندیشه ی عشاق بود
مهر ورزی تو با ما شهره ی آفاق بود
بد شدیم .... بد شدیم عزیز دل!
گاه دستهامان برای ظهور تو آسمانی نمی شود
گاه چشمهامان عصرهای دلتنگی تو را نمی گرید
گاه دلهامان در انتظـــــار آمدنت نمی طپد
حقیقت این است ، اگرچه تلخ : ما ......بد شدیم عزیز دل!
کدامین جاده امشب می گذارد سر به پای تو؟...
+ نوشته شده در ساعت 9:44
توسط مهدی
|
ساره فقط گله
نمی دانم ...واژه ها را هی می بافم اما به تو نمی رسم ، به تو نمیرسم ... چه سود از اینهمه هِی بافتن و تافتن و هِی ...همینجا که هستم... خسته ام ...خسته سالهاست شاید که دیگر آینه ها صیقل نمی خورند ، و دلهـــــا نمی لرزند ، همه ی چیزها در عین بودن ، نیستند و خاموشند. همه ی چیزها در عین روشنی ، سیاه. همه ی چیزها در عین بزرگی کوچکند و این نبودن ، نبود مهربانی نیست . نبود توست . تو نیستی و این نیستی به پریشانی هستی ، به تلخی دقایق ، به دشواری رسیدن دامن می زند. تو نیستی و درعین نیستی ، هستی . می بینی که جهان چه می کشد ای همه حضور! ای تمام تکیـــــه گاه من به هنگام سختی و شدت! هیچ سختی نیست که با حضور تو آسان نشود و تومی توانی . هیچ مشکلی نیست که بایاد تو سامان نگیرد و تو می دانی . تو که می دانی ، خودت را ازما مپوش! ای مونس من به هنگام وحشت ! ماهی بی آب و آدمی بی هوا ، چگونه می تواند زیست ؟ حضور تو... اینچنین در زمان و مکان جاریست . ماهی بی آب ، آدمی بی هوا... وقتی تو نیستی نه هست های ما چونانکه بایدند ، نه باید های ما... ببین تو بر سر دوستان تو حتی چه آمده است ؟ ببین بی تو ، به چه روز افتاده ایم ، ببین بی تو ، تلخ تلخیم ....ببین بی تو... عزیز دل! از مرگ می ترسم .و بی تو هرلحظه زنده بودنم مرگ دوباره است .و تو اینهمه را می دانی... خستگی توانم را برده و مرگ هرروزه ام ، ناآرامم کرده . هرگز نگفتی : کدامین جاده امشب میگذارد سر به پای تو؟ و این خسته ترم می کند ، خسته مثل دوره گرد کور پیر... خسته از اینهمه رفتن و هِی هیچ..... همانجا که هستم. عزیزدلم ! بگو: کدامین جاده امشب می گذارد سر به پای تو؟
+ نوشته شده در ساعت 9:42
توسط مهدی
|
ساره فقط پروانه دل منه
نمی دونم از کدوم ستاره می بینی منو چشماتو می بندی و دوباره می بینی منو پربغض جمعه های ناگزیرو بی صدام خیلی خستم ، باورم کن ، دنیا زندونه برام توی کوله راه چشمام ، عطر بارون ، بوی سیبی واسه عاشقونه موندن ، تو همون حس غریبی تو همون حس غریبی که همیشه با منی تو بهونه ی هر عاشق واسه زنده موندنی می دونم هنوز اسیرم تو حصار لحظه ها کاش می شد با یه اشاره ی تو آزاد می شدم با تو ام که گفته بودی غصه هام تموم می شن پس کجایی که بیای منو بگیری از خودم ناجی ترانه ها منو به واژه ها ببخش این حقیرو به سخاوت شب و دعا ببخش 
+ نوشته شده در ساعت 5:27
توسط مهدی
|
ساره تک ستاره دل منه
بگذار کمی آرام با تونجوا کنم و بی آنکه سکوت ثانیه ها را بشکنم ، روی شانه های مهربان تو بگریم . بغضی هست و روزهای فراق تو بیشمار ... یک بغضی هست و ثانیه های بی تو بودن سخت تر از هجوم بی اعتبار عزیز !.... سفر درست میان فصل شکفتن ، یعنی سکوت دلهای بیقرار... راستش هیچ عدد دیگری برای شماره کردن روزهای دوریت وجود ندارد و هیچ ساعت دیگری در وقت خاصی ، زنگ بیدار باش آمدن نمی زنند. مگر دست تو یاری کند و برگ خزان رسیده ی روزگار دوباره سبز شود . مهربان! مهربان!...... باز لحظه هایی که بی حضور تو هی کمرنگ می شوند ، بگذار کمی آرام با تو نجوا کنم ......... از راه که رسیدی ،نگاهت غریب بود ...انگار دلت تنگ جایی بود ... شاید هم دلتنگ کسی بودی،نمی دانم . اما از راه که رسیدی چشمانت ، جور عجیبی بیقراری می کرد ... هی پی جایی می گشت تا خیره بماند و تا صدایت می کردم ، آرام چشم در چشمانم می دوختی تا مبادا کسی بداند چرا هوای دلت ابریست . از راه که رسیدی بوی خاک باران خورده می دادی و کوله بارت از سوغات سفر خالی بود ، فقط یک نام غریب روی آن نوشته بود ، و تو با خط زیبایت روی نامش نوشته بودی : سفر بخیر مسافر مغموم!....
+ نوشته شده در ساعت 5:26
توسط مهدی
|
ساره عزیز دل منه
پنهان مهربان! مهربان جاودان!
بخدا می خواهم صادقانه عاشق تو باشم .
نمی خواهم عشق تو را روپوش هوسهایم کنم و به نام عشق تو جفا کنم....
بخدا می خواهم عاشق تو باشم و حق عاشقی را بجا بیاورم
عاشقی که گردن به اطاعت خم کرده درپیشگاه تو
عاشقی خود گم کرده و تو را در خویش پیدا کرده.
کدامین جاده امشب می گذارد سر به پای تو؟
محبوب من ! محبوب راز آلود من !
پشت این های و هوی سرکشی ، بیچاره عاشقی است که در بغض و حیرت غرقه ی اشکهای شبانه است .
عزیزی که احساسهای مرا تلطیف می کنی!
کی دست نوازش بر سرم می کشی و در خود پناهم می دهی؟
عزیز دلم !
من به آمدنت امیــــــد دارم . ... بدم .... می ترسم ....اما به آمدنت امید دارم .
من به نزدیک بودنت ایمان دارم و حضور هماره ات را باور.
آنوقت که هجوم غفلت ، خواب شیرین مرا پاره می کند . زمزمه ی گرم مهربان توست که مرا دوباره به پیشگاه امن و عشق می رساند .
مباد ، مباد که مرا در این گرداب دنیا تنها رها کنی...
می ترسم
با آنکه سخت می ترسم و مضطربم ، باز با تو تا آخر دنیا هستم ، عزیز دلم !
عزیز دلم ! مباد که مرا در این گرداب ، تنها رها کنی .
از تنهایی بدون تو می ترسم "چون کبوتر بچه ای بیرون افتاده از لانه در هراس از اینهمه نا امنی و ناآشنایی .....غریبی... غریبگی...
سخت محتاج حضور همیشگی تو در لحظه های بی وقفه ی عمرم ...
مگذار نفسهایم بی یاد تو بگذرد ...
عزیز! هرچند می دانم که چقدر لطیف دوستم داری ...اما
تو را بخدا ...تو را بخدا .دوستم بدار!
دوستم بدار ......عزیز دلم !
بدم ....اما تو عزیز دلمی عزیز دلم !
+ نوشته شده در ساعت 5:24
توسط مهدی
|
ساره گل زیبای هر سبده
اون همون دل شکسته است که به عشق تو نشسته است ای تو تنها حب دنیا ، بی تو من تنها ترینم با تو مثل یک ستاره ، بی تو من خاک زمینم بی تو من تنها ترینم ... عاشقم ، عاشق ترینم ، بگو که اینو می دونم حالا که از عشقت دیوونم ، بگو که با تو می مونم می خوام از دست تو گهواره بسازم سر بذارم روی دستات ، به سعادتم بنازم می خوام اون چشمای دریایی ت رو آیینه کنم با نگاهت توی چشمام ، دردمو تازه کنم تو که نیستی دنیا تاریکه برای دل خستم بی تو من تنهای تنها ، دل به خلوت تو بستم ای تو تنها حب دنیا ، بی تو من تنها ترینم با تو مثل یک ستاره ، بی تو من خاک زمینم بی تو من تنها ترینم .....
+ نوشته شده در ساعت 5:22
توسط مهدی
|
دیگه چی بگم برات ساره جان خودت بگو
از لحظه که بگذرم ، آرام می شوم ... و از من جز نگاه نمی ماند . نگاه عاشقانه ای در چشمان جاودان تو .......... امشب شب عبور است . تپش های گاه گدار بی امان قلبم و هی دلشوره ی عجیب تلخ و شیرین ..... شاید امشب خدا از خوابم رد شود . شاید تو نامم را باز بخوانی . شاید این شور عاشقی را به جنون بکشانی . من امشب راهیم .گفتگوی تو و من را پایانی نیست . این سکوت بعد از من نیز پر از واژه های نا گفته و رنجهای ناشنیده است . شاید امشب خدا از خوابم رد شود... مسافر غریب! من مثل تو سفر خواهم کرد . ... بی نام... بی نشان... بی هیاهو... و در جستجوی غریب از تو که بی نشانی و مهربان . امشب انگار نمی خواهم این گفتگو را به سر انجام برسانم . آقا ... امشبمان را سرانجامی نیست ، پایانی نیست . امشب می گذارم و می میرم و تو بهـــــــــار من ! باز سراغم را می گیری و در افقی دیگر طلوع می کنم . امشب ...خورشید خواهم شد . مسافر غریب آشنای من ! مهربان بی ادعای من ! محبوب ! جاودان! امشب مثل تو جاده نورد غربت می شوم . انگار می لرزم ...انگار لحظه های آخر یک قرار... یک دیدار... تو را بخدا... دست از سرم برندار.! مرا رها مکن .! مرا به زنجیر خود بگیر و ببر ! انگار قیامتی است .می دانم باز در حضور تو زنده می شوم . تولدی دوباره و یک آغاز سبز. مسافر من ! غریب آشنای من ! امشب شب عبور است . به دورهای تو سفر می کنم. راهنمای دل گم کرده ی خویش ......! راستی از آن دورتر ها چه خبر؟... آن دورهای دورتر از ما ....دور از اندوه... دور از انتظــــــــــار ... نزدیک تر بیـــــــا ... اینجا ملالی هست و دوری شما. امشب شب عبور است . تپش های گاه گدار و بی امان قلبم ، و این دلشوره ی عجیب تلخ و شیرین ... شاید خدا امشب از خوابم رد شود. شاید تو نام مرا باز بخوانی ...شاید این شور عاشقی را به جنون بکشانی . من امشب راهیم ، دست از سرم برندار . حس می کنم دوباره هستی ! حس می کنم دوباره هستی ! عزیز دلم ! عزیز دلم ....سلام! سلام ......عزیزدلم !
+ نوشته شده در ساعت 5:15
توسط مهدی
|
یادش گرامی باد
دیگر هیچ فرشته ای در اسمانم پرواز نکرد
تابحال به تو گفته بودم وقتی مرا ترک کردی
دیگر هرگز چشمهای عسلی برایم رنگی نداشت
تابحال به تو گفته بودم وقتی مرا ترک کردی
دیگر هیچ عروسکی برایم قشنگ و زیبا نبود
تابحال به تو گفته بودم وقتی مرا ترک کردی
دیگر هرگز خورشید در اسمانم پیدا نشد
تابحال به تو گفته بودم وقتی مرا ترک کردی
قلب مرا هم با خود به اسمان بردی
قلبی شکسته در خطر است
و بالشی مرطوب از اشک
تو میشنیدی که چقدر تنهاوبی کس هستم![]()
+ نوشته شده در ساعت 10:44
توسط مهدی
|
بیاد پدرم
یار سفر کرده ی من منو ببر از این دیار دلتنگم از دوریه تو بی تو منم یه بی قرار واسه دل خسته ی من مرحم یاد تو بسه تو این روزای شب زده چشمات واسم همه کسه
+ نوشته شده در ساعت 15:40
توسط مهدی
|
دل خوش سیری چند
این مطلبو فقط به خاطر او که ازم خواسته بود نوشتم فقط واسه اینکه بدونه دوستش دارم این روزها نیلوفر من ابی نیست بلکه رنگ اون سیاه مشکی است اره سیاه رختی که امروز به تن من هست مشکیه و دلم از اون سیاه تر در این روزهای سرد زمستون بد جوری مارو تنها گذاشت تا به خودم اومدم دیدم دیگه کنارم نیست و صداشو دیگه نمیشنوم و صدای بابا مهدی صبح شده نمیخوای بیدار شی رو دیگه نمیشنوم و وقتی از سر کار برمیگشتم دیگه اون نیست بگه بابا برگشتی خسته نباشی اه اه بد جوری تنها شدم دیگه او نیست و من موندمو یه کوله باری از غم اره اون روز صبح که بیدارم نکرد خودم از خواب بیدار شدم و دیدم اروم خوابیده و وقتی صداش زدم دیگه دیدم دیر شدم مادرم گریه می کرد خواهرم جیغ میزد و برادرم سرشو به دیوار میزد اره اروم خوابیده بود برا همیشه او رفت ولی خاطراتش مونده و تنهایی ما باور کن ساره عزیز داغونم داغون و لی نمی خواستم ناراحتت کنم ولی چون تو خواستی چند خطی راز دل کردم
+ نوشته شده در ساعت 15:0
توسط مهدی
|