
مشکات
در غربت يک غروب پاييزي ، زير ترنم بارون رو خش خش برگاي زرد خزوني براي گفتن حرفي متولد شدم . آمدم تا در شکوه عشق و زيبايي زندگي کنم
ولي افسوس که زندگي را از من دريغ کردند
اي هستي هستي بخش پناهم ده تا در آغوش عشقت زندگي را زندگي کنم
باورم کن ، من در ژرفاي وجودم ترانه اي دارم از اميد
باورم کن و مرا ببخش
آرشیو
بلاگ
9/22/2008 - 10/21/2008
8/22/2008 - 9/21/2008
4/20/2008 - 5/20/2008
3/20/2008 - 4/19/2008
2/20/2008 - 3/19/2008
1/21/2008 - 2/19/2008
12/22/2007 - 1/20/2008
11/22/2007 - 12/21/2007
10/23/2007 - 11/21/2007
موضوع
نوشته ها
دوستان
من
قالب
از
قالب های نازنین
www.Naazanin.Com
عیدت مبارک
سلام سلام ساره جونم
فدات بشم الهی
عیدت مبارک عسلم ![]()
و به خانواده عزیز تون هم تبریک میگم![]()
![]()
+ نوشته شده در ساعت 5:39
توسط مهدی
|
قلب من تقدیم چشمان تو شد عشق یعنی تا ابد آبی شدن

عشق یعنی لحظه ای بارانی و
لحظه ای شفاف ومهتابی شدن
عشق یعنی لذت یک آرزو
عشق یعنی یک بلای ماندگار
عشق یعنی هدیه ای از آسمان
عشق یعنی یک صفای سازگار
عشق یعنی با وجود زندگی
دور از آداب مردم زیستن
عشق یعنی لحظه ای خندیدن و
سالها اشک ندامت ریختن
عشق یعنی زنگ تکرار نگاه
عشق یعنی لحظه ای زیبا شدن
عشق یعنی قطره بودن سوختن
عشق یعنی راهی دریا شدن
+ نوشته شده در ساعت 5:37
توسط مهدی
|
ساره عزیزم
ساره عزیزم
اندازه دوست داشتن ......
چگونه دوستت دارم ؟
بگذار بشمرم
تو را به عمق و عرض و طول دوست دارم
با احساسات نامريي
به اندازه ي پايان هستي
من تو را مثل هر روز دوست دارم
مثل نياز انسان به افتاب و شمع
تو را دوست دارم ...
مثل تلاش انسان براي رسيدن به حق
تو را خالصانه دوست دارم
مثل احساس بعد از دعا
تو را با اندوه قديمي
و ايمان کودکي ام دوست دارم
با عشقي که سال ها گم کرده ام
با نفسم و با معصوميت از دست رفته ام
با اشک ها لبخند ها و تمام هستي ام
و اگر خدا بخواهد
بعد از این
تو را بيش از اين ها دوست خواهم داشت........
+ نوشته شده در ساعت 5:36
توسط مهدی
|
در حضور باد
کلماتم را
در جوی سحر می شویم
لحظه هایم را
در روشنی بارانها
تا برایت نو شعر ی بسرایم روشن
تا که بی دغدغه
بی ابهام
سخنانم را در حضور باد
با تو بگویم
که تورا......
دوست می دارم تا مرز جنون
![]()
به امید دیدار.
ساره عزیزم دوستت دارم![]()
![]()
![]()
+ نوشته شده در ساعت 5:33
توسط مهدی
|
![]()
گفته بودی که چرا محو تماشای منی
آنچنان مات که یکدم مژه بر هم نزنی
مژه بر هم نزنم تا که ز دستم نرود
ناز چشم تو به قدر مژه بر هم زدنی
![]()
![]()
![]()
بازم هوا مه آلوده ساره
فردا سال نو شروع میشه...
به یادتم همیشه
چون تو
تو....
بهترین یادی هستی که
همیشه تو ذهن من جریان داره...
امسال با تو خیلی سبزتره
امیدوارم سال خوبی برای همه ما باشه![]()
+ نوشته شده در ساعت 5:31
توسط مهدی
|
فقط برای ساره عزیزم
تو زلالي مث بارون ، مث لحظه هاي روشن
تو همون خوني تو رگهام ، واسه ي ترانه خوندن
اگه قطره اشکي بودم روي گونه هات مي موندم
توي قصه هاي عاشق شعر چشماتو ميخوندم
مث پروانه تو باغ سبز چشماي تو بودم
توي آسمون خنده ، واسه تو غزل سرودم
من دلم ميخواد که با تو سري به ابرا بزنم
واسه خوشبخت شدنت دعا کنم به آسمون
بوي بارون بگيره تو نـــم نــــم خيالمون
تو روزاي سخت دلتنگي من تورو ميخوام و بس
ميون حسرت و ترديد و جدايي تو برام يه همنفس
غصه هام از جنس بغض کوچه هاي آبيه
اما وقتي با تو باشم شبامون مهتابيه
سايه ي روشني از عشق و اميد تو منم
لحظه لحظه هاي عمرم بغض تلخ رو ميشکنم
بيا با من تو مهربون و همزبون عاشقم
دستمو بگير تو دستات واسه ي دقايقم
چه روزا و چه شبايي که شدي همسفرم
حالا من از غم و غصه هاي تو باخبرم
+ نوشته شده در ساعت 3:49
توسط مهدی
|
امشب

امشب به ياد تک تک ِ شب ها دلم گرفت
در اضطراب کهنه ي غم ها ، دلم گرفت
انگار بغض تازه اي از نو شکسته شد
در التهاب ِ خيس ِ ورق ها ، دلم گرفت !
از خواندن تمام خبر ها تنم بسوخت ...

از گفتن تمام غزل ها دلم گرفت ...
در انتظار تا که بگيرم خبر ز تو ...
در آتش ِ گرفته سراپا... دلم گرفت !
متروکه نيست خلوتِ سرد دلم ولي

از ارتباطِ مردم ِدنيا دلم گرفت !!
يک رد ِ پا که سهم ِ من از بي نشاني است!
از رد ِ خون که مانده به هر جا ، دلم گرفت
اينجا منم و خاطره هايي تمام تلخ
اقرار ميکنم درآمدم از پا ... دلم گرفت ...

نه اينکه فکر کني دل ، از تو کنده ام !
يا اينکه از محال ِ تمنا دلم گرفت !
از لحظه اي که هر دو نگاهم اسير شد
در امتداد هيچ ِ قدم ها دلم گرفت

از لحظه اي که خيس شدم در خيال تو
آن دم که تنگ شدند نفس ها دلم گرفت
ازين که باز تو نيستي کنار من
ازين که باز خسته و تنهام ... دلم گرفت
تکرار مي کنم اين سطرهاي کهنه را ...

تکرار مي کنم که خدايا !! دلم گرفت !!

+ نوشته شده در ساعت 3:48
توسط مهدی
|
عید

بــاز مـــی آیــــد بــــهـــار دلـنشین / بــاز بــلـبــل مــی شــود با گل قرین
بــاز صـــحــرا پـر شقایق می شود / بــاز روشــن قــلب عـاشق می شود
فــصــل ســـرد از هــیــبت باد بـهار / مــی کــنـــد از پــیـش روی او فـرار
ســفــره هــا بــا هـفت سین آراسته / بــا گـــل مـــهـــر و صــفـــا پیراسته
بــر ســر سفره جـوان و خُرد و پیر / ســبزه و آئــیــنـه و مــاهـی و سـیر
سـیـب و سـنـبـل در کـنـار یــاسـمـن / عطربــیــد مـِشک چــون مُشک خُتَن
سرکه و سنجد، سماق و شمع و گل / عـــیـــد آمــد بـــا دف و ســاز و دُهُل
ســال نــوتـحـویل و سال کهنه رفـت / هــم دل مــا تـازه شد هم شال و رخت
یــا مــُقــلّب،قــلب مـــارا شـــاد کــن / یـــا مـــُدبّـــر خـــانــــه را آبـــاد کـــن
یـــا مـــُحـــول ،اَحســــنُ الــّحالم نما / از بـــدیـــهــــا فـــارغُ الـــبـــالــم نـما
ایـــن دل «جـــاویــد» را پـاک از ریـا / کُــن خــــدا ،ای قـــادر بـــی مــنـتــها
پیشاپیش عید نوروز را به تمامی دوستانم بخصوص ساره عزیزم تبریک می گم![]()
+ نوشته شده در ساعت 6:35
توسط مهدی
|
دلم برات خیلی تنگ می شه ساره عزیز
دلم برات تنگ شده.....اما من...من ميتونم اين دوري رو تحمل كنم... به فاصله ها فكر نميكنم ...... ميدوني چرا؟؟ آخه... جاي نگاهت رو نگاهم مونده.....هنوز عطر دستات رو از دستام ميتونم استشمام كنم....رد احساست روي دلم جا مونده ... ميتونم تپشهاي قلبت رو بشمارم...........چشماي بيقرارت هنوزم دارن باهام حرف ميزنن.......حالا چطور بگم تنهام؟؟چطور بگم تو نيستي؟؟چطور بگم با من نيستي؟؟آره!خودت ميدوني....ميدوني كه هميشه با مني....ميدوني كه تو،توي لحظه لحظه هاي من جاري هستي....آخه...تو،توي قلب مني...آره!تو قلب من....براي همينه كه هميشه با مني...براي همينه كه حتي يه لحظه هم ازم دور نيستي...براي همينه كه ميتونم دوريت رو تحمل كنم...آخه هر وقت دلم برات تنگ ميشه...هر وقت حس ميكنم ديگه طاقت ندارم....ديگه نميتونم تحمل كنم...دستامو ميذارم رو صورتم و يه نفس عميق ميكشم....دستامو كه بو ميكنم مست ميشم...مست از عطر ت. صداي مهربونت رو ميشنوم ...و آخر همهء اينها...به يه چيز ميرسم.....به عشق و به تو.....آره...به تو....اونوقت دلتنگيم بر طرف ميشه...اونوقت تو رو نزديكتر از هميشه حس ميكنم....اونوقت ديگه تنها نيستم
حالا من اين تنهايي رو خيلي خيلي دوسش دارم.. به اين تنهايي دل بستم...حالا ميدونم كه اين تنهايي خالي نيست...پر از ياد عشقه.. پر از اشكهاي گرم عاشقونه ...

+ نوشته شده در ساعت 6:33
توسط مهدی
|
ای کاش...
![]()
+ نوشته شده در ساعت 16:11
توسط مهدی
|
من صبورم اما.....
من صبورم اما . . .
به خدا دست خودم نيست اگر مي رنجم يا اگر شادي زيباي تو را به غم غربت چشمان خودم مي بندم .
من صبورم اما . .
. چقدر با همه ي عاشقيم محزونم ! و به ياد همه ي خاطره هاي گل سرخ مثل يک شبنم افتاده ز غم مغمومم .
من صبورم اما . . . بي دليل از قفس کهنه شب مي ترسم بي دليل از همه تيرگي تلخ غروب و چراغي که تو را ، از شب متروک دلم دور کند ،مي ترسم.
من صبورم اما...
+ نوشته شده در ساعت 16:9
توسط مهدی
|
اینم به عشق ساره جونم
عشق یعنی مستی و دیوانگی
عشق یعنی با جهان بیگانگی
عشق یعنی شب نخفتن تا سحر
عشق یعنی سجده ها با چشم تر
عشق یعنی سر به دارآویختن
عشق یعنی اشک و حسرت ریختن
عشق یعنی در جهان رسوا شدن
عشق یعنی مست و بی پروا شدن
عشق یعنی سوختن یا ساختن
عشق یعنی زندگی را باختن
عشق یعنی انتظار وانتظار
عشق یعنی هر چه بینی ، عکس یار
عشق یعنی دیده بر در دوختن
عشق یعنی در فراغش سوختن
عشق یعنی شعله بر خرمن زدن
عشق یعنی رسم دل بر هم زدن
عشق یعنی لحظه های التهاب
عشق یعنی لحظه های ناب ناب
عشق یعنی با پرستو پر زدن
عشق یعنی آب بر آتش زدن
عشق یعنی سوز نی ، آه شبان
عشق یعنی معنی رنگین کمان
عشق یعنی قطره و دریا شدن
عشق یعنی شاعری دل سوخته
عشق یعنی آتشی افروخته
عشق یعنی با گلی ، گفتن سخن
عشق یعنی خون لاله بر چمن
عشق یعنی دیده بر در دوختن
عشق یعنی در فراغش سوختن
عشق یعنی یک تیمم یک نماز
عشق یعنی عالمی راز و نیاز
عشق یعنی چون محمد، پا به راه
عشق یعنی همچو یوسف قعر چاه
عشق یعنی بیستون کندن به دست
عشق یعنی زاهد اما بت پرست
عشق یعنی همچو من شیدا شدن
عشق یعنی یک شقایق غرق خون
عشق یعنی درد و محنت از درون
عشق یعنی یک تبلور یک سرود
عشق یعنی یک سلام و یک درود
+ نوشته شده در ساعت 17:0
توسط مهدی
|
اینم به عشق ساره عزیزم
زندگی اجبار است
مرگ انتظار است
عشق یک بار است
جدایی دشوار است
اگر رفتم تو یادم کن اگر مردم تو خاکم کن
اگر اگر..................
اگر ماندم به مهر خود تو شادم کن.






سکوت بلند ترین فریاد من است
دنیا به من اموخت که چگونه دوست بدارم تو را
ولی به من نیاموخت که چگونه فراموش کنم تو را..............






از شمع سه چیز یاد گرفتم:
ایستاده بمیرم
بیصدا بمیرم
به خاطر تو بمیرم






عاشقانه عارفانه صادقانه با صداقت
بی نهایت تا قیامت من فدایت






همانقدر که ستاره هست اگر ماه بود
باز هم این اسمون بی تو سیاه بود







دوست دارم اشک باشم گوشه چشمت نشینم
تا اگر روزی بیفتم صورت ماهت ببوسم.







غم اگر سیرم کند قصه اگر پیرم کند
دست بزرگ اسمون اگر زمین گیرم کند بازم میگم دوست دارم







از من پرسیدی مرا بیشتر دوست داری یا زندگیت را ؟؟؟
گفتم: زندگیم را
قهر کردی و رفتی در حالی که نمی دانستی که همه زندگیم تو هستی.






گر چه از دوری این فاصله ها مایوسم
از همین فاصله دور شما را میبوسم







+ نوشته شده در ساعت 16:58
توسط مهدی
|
ساره عزیزم
از چه كسي بايد پرسيد كه سرزمين مهربانيها كجاست از چه كسي بايد پرسيد كه
سرزمين مهر و وفا كجاست سرزميني كه نام ان محبت است و صفا در آن ريشه
دوانيده سرزميني كه در آن اعتماد و آرزو وجود دارد؟
کاش می شد تا شقایق ها گریست کاش می شد یک تبسم آفرید
کاش می شد چون ستاره پاک بود آسمان را با صداقت دوست داشت
کاش می شد با سحر بیدار بود در سکوت شب امید صبح داشت
وقتی خداوند از روح پاک خود به کالبد بی جان ادم دمید، با دمیدنش تمام صفات
زیبایش را هم به ما انسانها که اشرف مخلوقات هستیم هدیه کرد درمیان ان همه
صفات خداوندی عشق والا ترین و مهمترین و با ارزشترین ارمغانی بود که خداوند عالم
به ما بنده گانش ارزانی کرد و ادم بنی بشر را جانشین خود ساخت
وما انسانها همه ذاتا دارای عشق(همان پرستش ذات احدیت) هستیم اما بطور
ناخواسته و ندانسته از عشق این رحمت الهی غافل شده ایم و عشق خود را بطور
غلط به چیزهای اطراف وعقاید پوچ خود که بی روح و زایدند سوق داده و ظاهرا وسیله
ی راحتی و ارامش ما هستند، سپرده و عشق پاک و مقدسمان را در میان میله
های سرد وآهنینی که زندان قلب و مغز و روحمان ساخته ودر حبس کرده ایم و این
بی رحمی نسبت به خودمان را روز بروز افزایش می دهیم و عالم بشریت همگان در
اتش جهل و نادانی و کبر و خودخواهی بطور یکسان می سوزد و جالبتر این است که
همه از این ظلم و بی عدالتی در مورد خود اگاهیم باز به بی مهریهای خود نسبت به
یکدیگر اسرا می ورزیم واز کرده های خود دفاع می کنیم اگر غیر از این بود که در
جهان این همه فقر و فحشاو شکنجه و کشت وکشتار وتبعیض نژادیی نبود و همگان
به اصلیت خود که یکتا پرستی و عاشق شدن به معبود بود باز می گشتیم و همگان
در صلح و ارامش و امنیت به زندگی در کنار هم ادمه می دادیم و این همه با عشق
بیگانه و دور نبودیم ومجبور نبودیم قصه ی عشق را شبانگاهان به گوش فرزندانمان
زمزمه کنیم تا یادش را در ذهن فرزندانمان به صورت تئوری هک کنیم، بلکه عشق را به
یکدیگر پیشکش می کردیم و اینطور در عطش عشق به دریای خشکیده ی دلهایمان
قایق ناامیدی را روانه نمی کردیم و برای اسوده شدن از وجود هم به اسایشگاه ها و
سالمندان و غیره و غیره پناه نمی بردیم و به دنبال عشق در خرابه های دل به اینسو
و انسو سرگردان و حیران نبودیم بلکه قلبی سرشار از عشق و محبتی را به هم
نوعانمان هدیه می کردیم و همگان به یک جهت یعنی خدا پرستی گام بر می
داشتیم و خدای عشق را ستایش می کردیم و برای خود بهشت برینی را می ساختیم .
بدون عشق تمام برنامه های نظام بشریت به نابودی و نیستی و فنا کشیده خواهد
شد و دنیا و اخرت همه ما انسانها به جهنمی سوزان تبدیل خواهد شد.
دوش وقت سحر از غصه نجاتم داداند واندران ظلمت شب اب حیاتم دادند
بی خود از شعشعه ی پرتو ذاتم کردند باده از جام تجلی صفاتم دادند
چه مبارک سحری بودو چه فرخنده شبی ان شب قدر که این تازه براتم دادند
بعد ازین روی من و اینه ی وصف جمال که در انجا خبر از جلوه ی ذاتم دادند
من اگر کامروا گشتم و خوشدل چه عجب مستحق بودم و اینها به ذکاتم دادند
هاتف ان روز به من مژده ی این دولت داد که بدان جور وجفا صبر و ثباتم دادند
این همه شهد و شکر کز سخنم می ریزد اجر صبریست کز ان شاخ نباتم دادند
همت حافظ و انفاس سحر خیزان بود که ز بند غم ایام نجاتم دادند
+ نوشته شده در ساعت 16:57
توسط مهدی
|
هر روز اپ میکنم فقط برای تو ساره عزیزم
روی از من پرسیدند: برای چه زنده ای؟گفتم برای هیچ.روزی از تو پرسیدند : برای چه زنده ای ؟گفتی برای کسی که برای هیچ زندست.بدون تو...... من آواره ای هستم بی سرانجام.......کاش کسی راز سفرهایم رامی فهمید....... من پری کوچک غمگینی را می شناسم که در اقیانوسی مسکن دارد و دلش را در یک نیلبک چوبی می نوازد و آرام آرام ...... پری کوچک غمگینی که هر شب از یک بوسه می میرد و هر صبح با یک بوسه به دنیامی آید.... وقتی که می رفتی پاییز بود....... بهار که نیامدی پاییز ماند....... تابستان که نیایی پاییز می ماند.....تو را به دل پاییزیت قسم...... فصل ها را به هم نریز! ویرانه ردپای طوفان است...... جنگل ردپای طوفان..... من ردپای تو ام....... همیشه پشت در خانه ات تمام می شوم..... به تو می اندیشم..... مثل پروانه به شمع...... و تو هر لحظه که از من دوری..... من به چنگال شتابنده ترین باد بیابان پیما سرگردانم..... و تو خود می دانی..... جای فاصله یک فاجعه است..... لحظه ها را دریاب......
+ نوشته شده در ساعت 16:55
توسط مهدی
|
اینم برای ساره گلم
افسون عشق باز هم دنباله دارد با تو بودن بی تو بودن باز هم دنباله دارد شعر بودن را سرودن تا به کی باید بمانم شعر حسرت را بخوانم تا به کی از تو بخوانم بی تو و تنها بمانم تا به کی عشق تو را با جان و دل از خود بدانم ای همه بود و نبودم ای همه تار و پودم تا به کی باید به این قلب بلورین دل بدوزم پس بگو آن حس ویرانی کجاست؟ پس بگو آن عشق مستانی کجاست؟ من چرا باید بمانم از تو من اما نخوانم پس بیا تا در نگاهت عشق را از نو نشانم.
+ نوشته شده در ساعت 16:54
توسط مهدی
|
فقط برای ساره عزیز
قایق شکستنی دیگه با من آشنا نیست شعر خوبه از تو گفتن دیگه سوغاتی من نیست من همونم که یه روزی واسه چشمات خونه ساختم واسه بوسیدن دستات همه زندگیمو باختم تو رودخونه ی قلبت قایق من رفتنی بود من از اول می دونستم قایقت شکستنی بود زیبایی گل
+ نوشته شده در ساعت 16:53
توسط مهدی
|
شعری برای تو ساره عزیز
ببین این منم٬
این منم که به کلبه عشقمان بازگشته ام!
جای تو خالی است...
ببین کلبه را امشب چراغانی کرده ام٬
از این دیوار به آن دیوار ریسه کشیده ام٬
برگرد يگانه من!
بگو چه میخواهی٬
چشم آبی می خواهی٬ باشد سراپا دریا می شوم!
گیسوی مشکی می خواهی٬ آسمان شب می شوم!
راستی آسمان را ببین
لباس مهمانی برتن کرده است
او را هم امشب دعوت کرده ام
تا در آغوش هم به ستارگان پیراهنش خیره شویم...
من را ببین!
ببین دستان سنگدل خزان چه برسرش آورده است
ببین غم دوری تو٬ چگونه بغضش را تکه تکه کرده است
ببین چگونه احساسش هزار پاره شده است
ببین لبانش٬ رنگ لبخند را از یاد برده اند
ببین...
برگرد نازنین يگانه ام!
برگرد تا کلبه عشقمان را ستاره باران کنیم٬
برگرد تا دور تا دور باغچه را بنفشه بکاریم٬
برگرد تا امشب از بوی اطلسی ها سرمست شویم٬
برگرد که من آغوش سبز تو را می طلبم٬
برگرد٬ برگرد٬ برگرد...
اگر بیایی٬ تمام شهر را گلباران میکنم
اگر بیایی٬ تا صبح غزل عشق برایت می خوانم٬
اگر بیایی...
از آسمان٬ از پشت ماه یا از ورای امواج دریا؟
همسایه پری دریایی شده بودی٬
که مرا از یاد بردی
یا ماه تو را افسون کرده بود؟!
برگرد که امشب٬
بهار چشمانش را سرمه کشیده است٬
برگرد که امشب
سرخی آتش را بر لبانم نشانده ام٬
برگرد که امشب
گیسوان مواج دریا را به امانت گرفته ام!
امشب آنقدر می نویسم تا تو بیایی...
کاش! موقع رفتن ازت قول میگرفتم که بر میگردی
کاش! به عطر اطلسی ها قسمت می دادم٬
کاش! با ناز چشمانم افسونت میکردم...
راستی امشب٬ بلبلان را هم خبر کرده ام
تا من و تو زیر باران آوازشان٬ تاصبح برقصیم!
باران...
میدانم که عاشق بارانی٬ اصلا ای کاش! من باران بودم تا شاید دوستم میداشتی...
هروقت باران اشکهایش را پشت شیشه اتاق می ریخت
من به یادت اشکهایم را روی گلهای قالی می ریختم...
برگرد امشب يگانه ام!
شب تابها را گفته ام که کلبه مان را نورباران کنند!
به گلهای سرخ گفته ام که کلبه را عطر افشان کنند!
میدانم که گل سرخ را دوست داری٬
ای کاش! گل سرخ بودم تا شاید دوستم میداشتی!
باورت نمیشود!
تا نبینی باورت نمیشود
ولی٬ تا تو...
ولی تا تو نیایی ٬ جشن من رنگ عشق نمیگیرد...
برگرد امشب نازنین يگانه ام!
سحر نزدیک است٬ نگذار که طلوع خورشید٬ بزم شبانه مان را بر هم بزند!
آخر فردا دیگر من نیستم که برایت لبخند بزنم٬
دیگر فردا٬ من نیستم که نگاهت را بوسه باران کنم٬
دیگر فردا٬ من نیستم که سرم را مهمان شانه هایت کنم٬
دیگر فردا٬ من نیستم که احساسم را نقاشی کنی!
برگرد امشب نازنین يگانه ام! سحر نزدیک است٬
دیگر فردا من نیستم٬ من نیستم٬
مني...
نیست٬ نیست٬ نیست!
+ نوشته شده در ساعت 17:28
توسط مهدی
|
اینم تقدیم به تک ستاره قلبم ساره عزیز بچه ها لطفا بهش بگین من دوستش دارم
زير اين گنبد نيلي زير اين چرخ کبود ، توي يک صحراي دور يه برج پير و کهنه بود ، يه روز زير هجوم وحشي بارون و باد ، از افق یه کبوتر تا برج کهنه پر گشود ، برج تنها سرپناه خستگي شد ، مهربونيش مرهم شکستگي شد ، اما اين حادثه ي برج و کبوتر ، قصه ي فاجعه ي دلبستگي شد ، باد و بارون که تموم شد اون پرنده پر کشيد ، التماس و اشتياقو ته چشم برج نديد ، عمر بارون عمر خوشبختي برج کهنه بود ، بعد اون حتي تو خوابم اون پرنده رو نديد ، اي پرنده ي من ، اي مسافر من ، من همون پوسيده ي تنها نشينم , هجرت تو هر چي بود معراج تو بود ، اما من اسير مرداب زمينم ، راز پروازو فقط تو مي دوني ، تو ميدونستي ، من نمیتونم برم ، تو مي توني ، تو مي تونستي ، آخر قصه مونو تو مي دوني ، تو مي دونستي ، من نمي تونم برم ، تو مي توني و مي دونستي ... ![]()
+ نوشته شده در ساعت 17:13
توسط مهدی
|
ساره فقط گل منه منه ... ای..... دنیا بدونید
ده ثانيه ...
ده ثانيه تا انتها ، پايانی بی سر و صدا ، بی خبر از هر شب و روز ، من و يک شمع نيمه سوز ، يکی گذشت از ثانيه ، نُه تای ديگه باقيه ، ای کاش تو لحظه ای که رفت ، می ديدمت يک بار ديگه ، اون دور بود و تو حسرت ، ثانيه ها که می گذشت ، ای کاش تو اين يک ثانيه ، بودنش نمی گذشت ، ساعت می گه دو ثانيه ، هشتايه ديگه باقيه ، يک عمر نشستم منتظر ، کی می گه اينا بازيه ، فقير بودن جرم منه ، عاشق بودن تنها گناهه منه ، يک عمری چشم به در بودم ، اين آخرا هم چشم به راه ، ساعت بازم بهم می گه ، سه ثانيه رفته ديگه ف خبر داری چه زود گذشت ، مونده فقط هفت ثانيه ، هی به خودم گفتم مياد ، امید تو ندی به باد ، داد می زدم پس کی ميای ، کسی جواب منو نداد ، من موندم و دو ثانيه ، ازم فقط اين باقيه ، ثانيه ها پشت سرهم ، رفتن تا شش و هفت و هشت ، لحظه تو گوشام داد می زد ، هشت ثانيه ازت گذشت ، من موندم و دو ثانيه ، ازم فقط اين باقيه ، هنوز نشستم منتظر ، آی ای خدا بار صنم ، واسش ببر تو اين خبر ، بگو که من تا آخر ، خيره به در ، چشم به در ، ثانيه نهم که رفت ، مونده فقط يک ثانيه ، سرت سلامت نازنين ، ازم فقط يک لحظه باقيه ، قسمت نبود ببينمت ، شايد که لايق نبودم ، منتظر بودم يه وقت ، نگی که عاشق نبودم ، ثانيه ده گل ياس ، راحت شدم ديگه خلاص ، آزاد شدم ميام پیشت ، بی واهمه و بی چرا ، قشنگ ترين ثانيه ها ، اين ده تا بود که زود گذشت ، رويای شيرين گل ياس چون به خيال تو گذشت !
+ نوشته شده در ساعت 17:10
توسط مهدی
|
بیا شمع ها روفوت کن
کاوان و نازنین
اگه نشد هديه اي كه قابل تبريك براي روزتولدت باشه بفرستم تو به خوبی خودت ببخش ای خوب من .فقط دعا می کنم دلي که داری پر مهر باشه هم برای خودت و هم برای اطرافیانت و نزدیک ترین ادمهایی که دوروبرت وجود دارند. همیشه مهربون بمونی و یادت باشه شاید فقط یک نفر باشی ولی برای بعضی ها تمام دنیایی پس سعی کن واقعا دنیايشان باقی بمونی تا انها هم دنیايت باقی بمانند .پرزندگی باشي و خوشبخت زندگی کنی
+ نوشته شده در ساعت 16:31
توسط مهدی
|
تولد مبارک
تو
لد
ت
مبا
ر
ک
کا
و
ا
ن![]()
+ نوشته شده در ساعت 16:27
توسط مهدی
|
تقدیم به او که ....................
تقدیم به: کسی که نمی دونه چقدر دوسش دارم چه زيباست بخاطر تو زيستن
وبراي تو ماندن و به پاي تو مردن و به عشق تو سوختن
و چه تلخ وغم انگيز است دور از تو بودن
براي تو گريستن و به عشق و دنياي تو نرسيدن
اي کاش مي دانستي بدون تو مرگ گواراترين زندگي است
بدون تو و به دور از دستهاي مهربانت زندگي چه تلخ و ناشکيباست
اي کاش مي دانستي مرز خواستن کجاست
و اي کاش مي ديدي قلبي را که فقط براي تو مي تپد
حرفها را گاه نمي توان گفت
من لحظه هاي با تو بودن را با اشکهايم تداعي ميکنم
وعطر نفسهاي تورا در بند بند وجودم مي بلعم
+ نوشته شده در ساعت 15:57
توسط مهدی
|
بیاد او
شبی از پشت یک تنهایی نمناک و رویایی تو را با لهجه گل های نیلوفر صدا کردم . تمام شب برای با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم . پس از یک جستجوی نقره ای در کوچه های آبی احساس تو را از بین گل هایی که در تنهایی ام رویید با حسرت جدا کردم و تو در پاسخ ابی ترین موج تمنای دلم گفتی:دلم حیران و سر گردان چشمانی است رو یایی و من تنها برای دیدن زیبایی آن چشم تو را در دشتی از تنهایی و حسرت رها کردم و همین بود آخرین حرفت و من بعد از عبور تلخ و غمگینت حریم چشمهایم را به روی اشکی از جنس غروب ساکت و نارنجی خورشید وا کردم .نمی دانم چرا؟........نمی دانم چرا؟شاید خطا کردم و تو بی آن که فکر غربت چشمان من باشی نمی دانم کجا؟تا کی؟برای چه؟ولی رفتی و بعد از رفتنت یک قلب دریایی ترک بر داشت و بعد از رفتنت رسم نوازش در غمی خاکستری گم شد و گنجشکی که هر روز از کنار پنجره با مهربانی دانه بر می داشت تمام بالهایش غرق در اندوه غربت شد و بعد از تو آسمان چشم هایم خیس باران بود و بعد از رفتنت انگار کسی حس کرد من بی تو تمام هستی ام از دست خواهد رفت و من بی تو هزاران بار در لحظه خواهم مرد .کسی ناگاه فهمید تو نامم را از یاد خواهی برد هنوز آشفته چشمان زیبای توام برگرد.
+ نوشته شده در ساعت 15:56
توسط مهدی
|
تقدیم به نازنین گلم و دوستش گل سرخی عزیزم تولد مبارک
قلبم برای
تو![]()
ای کسی که بی تو وجودم را منشا حیاتی کم است ای کسی که با
ورودت به قلبم همزمان مرگ غم هایم فرا رسید و زین
پس اگر غمی بود غم دوریت بود.
قلبم برای تو
ای پاکی ات با اندازه ی شبنم اشکی روی گونه هایم ،برای
قلبم برای تو
ای اکسیر شفا بخش قلبم، ای وسعت قدم های باران ،ای بشارت
دهنده ی زیبائی های زندگی
قلبم برای تو
که با آمدنت به حرف سهراب گوش سپردم و چشمهایم را شستم
آنهم با باران عشق آری شستم و جور دیگر دیدم جور
دیگر شناختمت ای سراپا همه زیبائی و عشق![]()
+ نوشته شده در ساعت 15:9
توسط مهدی
|