
مشکات
در غربت يک غروب پاييزي ، زير ترنم بارون رو خش خش برگاي زرد خزوني براي گفتن حرفي متولد شدم . آمدم تا در شکوه عشق و زيبايي زندگي کنم
ولي افسوس که زندگي را از من دريغ کردند
اي هستي هستي بخش پناهم ده تا در آغوش عشقت زندگي را زندگي کنم
باورم کن ، من در ژرفاي وجودم ترانه اي دارم از اميد
باورم کن و مرا ببخش
آرشیو
بلاگ
9/22/2008 - 10/21/2008
8/22/2008 - 9/21/2008
4/20/2008 - 5/20/2008
3/20/2008 - 4/19/2008
2/20/2008 - 3/19/2008
1/21/2008 - 2/19/2008
12/22/2007 - 1/20/2008
11/22/2007 - 12/21/2007
10/23/2007 - 11/21/2007
موضوع
نوشته ها
دوستان
من
قالب
از
قالب های نازنین
www.Naazanin.Com
ورودت مبارک
Welcome خوش آمدی ساره عزيزم همونطور كه همهتون ميدونيد ، نيلوفر يه مدتی هست كه نتونسته به اينترنت بياد و ساره عزیزش کمی دلخور شده اما .... اما به زودی نيلوفر دیگه ميتونه به اينترنت بياد چون به امید اینه که ساره عزیزش اونو میبخشه به همین خاطر يك جشن كوچيك به مناسبت ورودش ترتیب دادیم خيلی خوش اومدی مهربون منتظرت بوديم تقديم به تو كه بهترينی کیک خوردی هدیه یادت نره

+ نوشته شده در ساعت 7:30
توسط مهدی
|
برای تو که دوستت دارم
دعا می کنم که هیچگاه چشمهای زیبای تو را در انحصار قطره های اشک نبینم و تو برایم دعا کن ابر چشم هایم همیشه برای تو ببارد دعا می کنم که لبانت را فقط در غنچه های لبخند ببینم و تو برایم دعا کن که هر گز بی تو نخندم دعا می کنم دستانت که وسعت آسمان و پاکی دریا و بوی بهار را دارد همیشه از حرارت عشق گرم باشد و تو برایم دعا کن دستهایم را هیچگاه در دستی بجز دست تو گره ندهم من برایت دعا می کنم که گل های وجود نازنینت هیچگاه پژمرده نشوند برای شاپرک های باغچه ی خانه ات دعا می کنم که بال هایشان هرگز محتاج مرهم نباشند من برای خورشید آسمان زندگیت دعا می کنم که هیچگاه غروب نکند و بدان در آسمان زندگیم تو تنها خورشیدی پس برایم دعا کن ، دعا کن که خورشید آسمان زندگیم هیچگاه غروب نکند
+ نوشته شده در ساعت 7:22
توسط مهدی
|
راز عشق
۱. راز عشق در تواضع است : این صفت به هیچ وجه نشانه تظاهر نیست. بلکه نشان دهنده احساس و تفکری قوی است. میان دو نفری که یک دیگر را دوست دارند، تواضع مانند جویبار آرامی است که چشمه محبت آن ها را تازه و با طراوت نگه می دارد.




۲. راز عشق در احترام متقابل است : احساسات متغیر اند، اما احترام دو طرف ثابت می ماند. اگر عقاید شریک زندگی ات با عقاید تو متفاوت است، با احترام به نظریاتش گوش کن. احترام باعث می شود که او بتواند خودش باشد.




3. راز عشق در این است که به یک دیگر سخت نگیرید : عشقی که آزادانه هدیه نشود اسارت است.




4. راز عشق در این است که هر روز کاری کنی که شریک زندگی ات را خوشحال کند : کاری مثل دادن هدیه ای کوچک، تحسین، لبخندی از روی محبت. نگذار که جویبار محبت از کمی باران، بخشکد.




5. راز عشق در این است که رابطه تان را مانند یک باغ، با محبت تزئین کنید: بذر علاقه ها و عقیده های تازه را بکار که زیبایی بروید. ضمنا فراموش نکن که باغ را باید هرس کرد، مبادا غنچه های گل پوشیده از علف های هرز عادت شود. برای این که عشق همواره با طراوت بماند باید به آن مثل هنر خلاقانه نگاه کرد.



6. راز عشق در خوش مشربی است : شوخی با دیگران را فراموش نکن، در ضمن مراقب شوخی هایت هم باش. شوخی نا پسند نکن. شوخی باید از روی حسن نیت باشد، نه نیشدار.



7. راز عشق در این است که حقیقت اصلی عشق، یعنی تفکر را از یاد نبری : آیا یک رابطه دراز مدت، مهم تر از اختلافات کوچک و زود گذر نیست؟



8. راز عشق در این است که مانع بروز هیجانات منفی در وجودت شوی، و صبر کنی تا خون سردی را دوباره به دست آوری : با این که احساس جلوه الهام است، اما شخص عصبانی نمی تواند چیزها را با وضوح درک کند. قلبت را آرام کن. تنها به این وسیله است که می توانی چیز ها را آن گونه که هستند، در یابی .



9. راز عشق در این است که طرف مقابلت را تحسین کنی : هر گز با فرض این که خودش این چیز ها را می داند، از تحسین غافل نشو. مشکلی پیش نخواهد آمد اگر بار ها با خلوص نیت بگویی: دوستت دارم. گر چه احساسات بشری به قدمت نسل بشر است، اما کلمات همواره تازه و جوان خواهند ماند.



10. راز عشق در این است که در سکوت دست یکدیگر را بگیرید : کم کم یاد می گیرید که بدون کلام رابطه برقرار کنید.



۱۱. راز عشق در این است که در هر فر صتی در کنار هم آرام بگیرید : با هم تنها باشید، و افکارتان را با یک دیگر در میان بگذارید. لازم نیست برای سرگرم شدن حتما از محرکات خارجی استفاده کنید. قرار بگذارید که بیشتر با هم تنها باشید تا بتوانید خودتان باشید.



۱۲. راز عشق در این است که به محبوبتان قدرت و آرامش بدهید : و از او قدرت و آرامش دریافت کنید، اما نه با اصرار.



۱۳. راز عشق در این است که با زمانه کنار بیایید : مایع عشقتان را طوری نگه دارید که بتوانید گودال هایی را که زندگی پیش پایتان می گذارد، پر کنی .



۱۴. راز عشق در این است که به دیگری لذت ببخشی : ولی عشق را برای لذت نخواهی. زیرا عشق حقیقی هوا و هوس نیست. هر چه نفس قوی تر باشد، تقاضاهایش بیشتر می شود و هر چه تقاضاهای نفس قوی تر باشد، خودپرستی را در تو بیشتر و بیشتر تقویت می کند. عشق چهره واقعی خود را در ملایمت و مهربانی آشکار می کند، نه در لذت جویی .

+ نوشته شده در ساعت 7:21
توسط مهدی
|
حرف دل
حرف دل :
می خوام برات دردودل کنم بگم چقدر نبودنت سخته برام
بگم ز دوریت یخ زده قلبم ، پرپر شده دلم برات
بگم چقدر سخت می گذره غروب های بدون تو
بگم تمام وجودم پر شده از عطر تنت .... وقتی که نیستی پیش من کم می یارم عطر تورو
بگم چقدر دوست دارم ... ولی افسوس تو که باور نداری.
وقتی که نیستی دیوارهای خونه مثه میله های زندون می مونه
دلم می خواد پر بکشم به سوی تو ... ولی برام بال و پری نمونده چی جوری برسم به تو ؟؟؟
تو که میری زپیشم نمی دونی به چه حال و روزم ... نمی دونی که بی تو چقدر زار و پریشونم
بیا برگرد کنارم نیاز دارم به تو من نمی تونم بی تو بمونم بیا برگرد کنارم
بیا که دلم خون شده بی تو ، نمی تونه بمونه تو این خونه
دیگه چشمام اشکی نداره که بباره دو چشمم خشک شد ز دوریت ستاره
بیا تا دوباره با تو بشم همسفر خوبی ... ببینم توی چشمانت موج مهربونی
اگه این بار بیای دیگه نمی زارم که بری ... حتی شده به قمیت جونم نمی زارم که بری
+ نوشته شده در ساعت 7:17
توسط مهدی
|
آدمک آخر دنیاست بخند
آدمک مرگ همین جاست بخند
دست خطی که تو را عاشق کرد
شوخی کاغذی ماست بخند
آدمک خر نشوی گریه کنی
کل دنیا سراب است بخند
آن خدایی که بزرگش خواندی
بخدا مثل تو تنهاست بخند
+ نوشته شده در ساعت 7:50
توسط مهدی
|
لمس کن
صدای من این جاست
ترانه ای آرام
روی نبض آبی دستت
+ نوشته شده در ساعت 7:49
توسط مهدی
|
رمضان ماه پاکی دلها بر همه مسلمانان مبارک
+ نوشته شده در ساعت 7:47
توسط مهدی
|
حرف خودمونی
سلام...
امروز که دارم اینارو می نویسم خیلی دلم شکسته. از همه چی...از همه کس... یه موقعی فکر می کردم زود می تونم آدمای دورو برمو بشناسم. اما حالا می فهمم اشتباه می کردم. همه چی الکی بود... برای خودم متاسفم...برای سادگیم... فکر می کردم همه مثل خودمن. ساده و بی غل و غش... بهم خیلی نسبتا داده شد.اسم نمی برم از چه شخصی... من دل بزرگی دارم می بخشم همه ی کسایی رو که بهم توهین کردن... واقعا دلم شکسته. دلم میخواد داد بزنم... آخه چرا خدا؟؟؟ چرا اینقدر من ساده ام؟ چرا فکر می کردم همه مثل من هستن؟ ........ خیلی وقت بود دلم می خواست حرفای دلمو بنویسم. اما راستش بلد نیستم لفظ قلم بنویسم... دلم می خواست یه خورده حس شاعری داشتم تا می نوشتم برای خودم... برای دلم... خیلی دلم تنگه. برای یه نفر که خیلی دوسش داشتم و دارم. می دونم اگه بود خیلی کمکم می کرد. اما حیف.... حیف که خدا زود اونو ازم گرفت... دلم براش یه ذره شده.... برای شوخیاش... دعواهاش... برای... خدا جون!چرا آدم تا میخواد به یه چیز دل ببنده زود ازش می گیری؟ خدایا من بنده ی نا شکری نیستم ٬اما چرا هر چی سنگه ماله پای لنگه؟ خیلی دلم پره خدا! نمی دونم از چی بگم...چقدر بگم... تا کی بگم تا این دله وا مونده سبک شه؟ آخه دیگه جا نداره... به خدا دارم می ترکم... دیگه ظرفیت هیچی رو ندارم.... خدایا! خودت کمکم کن!...
+ نوشته شده در ساعت 7:47
توسط مهدی
|
توبه عاشق
من در انتظارم ،
من در تب و تابم از فرط انتظار
من در انتظارم ،
من در التهابـــــم از فرط انتظار
چند روز ديگر تـــــــــــا آمدنت مانده ؟
ديگر طاقتي ...
ديگر فرصتي نيست ...
من به انتها رسيده ام از فرط انتظار
کاش دستانم را بگيري
کاش بر چشمانم بنشيني
چيزي تا غروب نمانده ،
عطر نيايش در همه جا پيچيده ،
فرشته ها از آسمان تا زمين صف کشيده اند ،
صداي بالهايشان در اضطرابم ميکند ،
چه کسي مي داند در گوشه دلم چه خبر است ؟!
من ،
باز ،
توبه شکسته ام
تـوبـــه عــــاشقـي دل را ،
باز هم ،
شکسته ام
چگونه نشکنم ، حال آنکه امواج عاشقي ، ديگر چيزي از ساحل صبر بر جاي نگذاشته ؟!
مي داني ...
هيچ مي داني وقتي تـو نگاهـم مـيکني چـه بـر سـر دل تنهـايـم مي آوري ؟!
مي داني وقتي مي عشقت را قطـره قطـره در وجودم جاري ميکني دلـم چـه مـيکشد ؟!
مستم مي کند ...
مجنون مـيشوم ...
خوب نگاهم کن ...
ليلايي که مجنون شده است ديدنيست .
+ نوشته شده در ساعت 7:43
توسط مهدی
|
با این که دوست ندارم بگم ولی چون تو میخوای خداحافظ
یاری که مرا کرده فراموش ، تویی تو
با مدّعیان گشته هم آغوش ، تویی تو
صد بار بنالم من و آن یار که یک بار
بَر نالۀ زارم نکند گوش ، تویی تو
ما زُهره و خورشید به یک جای ندیدیم
خورشید رخ و زهره بُناگوش ، تویی تو
در کوی غمت خوار منم ، زار منم من
در چشم ِ دلم نیش تویی ، نوش تویی تو
ما رند ِ خرابیم و تویی میر ِ خرابات
ما اهل ِ خطاییم و خطاپوش ، تویی تو
مدهوشی و مستی ، نه گناه ِ دل ِ زار است
چون هوش ربای ِ دل ِ مدهوش ، تویی تو
خون می خوری و لب به شکایت نگشایی
همدرد ِ من ای غنچۀ خاموش ، تویی تو
صیدی که تو را گشته گرفتار ، منم من
یاری که مرا کرده فراموش ، تویی تو
آغوش ِ رهی بهر ِتو خالی چو هلال است
بازآی که شایستۀ آغوش ، تویی تو
+ نوشته شده در ساعت 7:42
توسط مهدی
|
منو ببخش س...
اگه دلم تنگ میشه خیلی برات منو ببخش...
اگه نگام گم میشه تو شهر چشات منو ببخش ...
منو ببخش اگه شبا ستاره ها رو میشمرم ...
اگه همش پیش همه بهت میگم دوست دارم ...
منو ببخش اگه برات سبد سبد گل می چینم ...
منو ببخش اگه شبا فقط تورو خواب می بینم ...
منو ببخش اگه تورو میسپرمت دست خدا ...
اگه پیش غریبه ها به جای تو میگم شما ...
منو ببخش اگه واسه چشمای تو خیلی کمم...
تو یه فرشته ای و من خیلی باشم یه آدمم ...
منو ببخش اگه فقط می خوام بشی مال خودم ...
ببخش اگه کمم ولی زیادی عاشقت شدم...
+ نوشته شده در ساعت 7:40
توسط مهدی
|
خداحافظ
سلام مهربون...
دلم خیلی برات تنگ شده
چرا دیگه نمیای به خوابم؟
دارم از دوریت میمیرم... بی معرفت...
دو شبِ که خوابتم ندیدم....
تو هم منو بزار برو، اما بدون رسمش نبود...
جز تو آخه کی رو دارم؟ دلیل رفتنت چی بود؟....
اینو بدون دستای من گرمی دستاتو میخواد
تو رو به عشقمون قسم ، اون روزا رو یادت بیاد...
آهای خدا ازت میخوام دست توی دستاش بزارم
جز آرزوی دیدنش، هیچ آرزویی ندارم
بهش بگین سراغشو از کس و نا کس میگیرم...
بهش بگین اگه نیاد تو انتظارش میمیرم...
میدونی... حالا که نمی تونم با تو باشم...با تو بمیرم
دوست دارم یه شب که بارون شدیدی میباره...
تو خوابت... راحت و سبک.... دور از دوریت...وقتی توی خواب پیشم هستی بمیرم...
اتفاقا بهترین موقع برای مردن جوونیه،
اصلا دوست ندارم عمر زیادی بکنم... اصلا دوست ندارم مثل بقیه به این دنیا دل ببندم
حالا که رفتنی هستم... قراره یه روز برم... چرا بیخودی طولش بدم؟
مگه آخرش تو این دنیا چه خبره؟
مگه همه ی اونایی که برای بالاتر رفتن تو این دنیا تلاش میکنن آخرش چی میخوان؟
پول؟ شهرت؟ قدرت؟
اینا همش ماله چیه؟
برای اینکه حس آرامش پیدا کنن...
من با تو این حس رو دارم... حالا که نیستی.. با یادت خوشم
با امیدت... تنها چیزی که دارم همینه...
هر روز که شروع میشه به تو فکر میکنم...
هر روز مرگم یه روز نزدیک تر میشه...
هر روز یه روز به تو نزدیک تر میشم... این امید من برای ادامه ست...
خدایا، واسه ی همه چیز ممنونتم، دیگه کافیه... من دیگه چیزی نمیخوام، بجز خودت
از دنیا و آدماش...
دیگه خسته شدم...
+ نوشته شده در ساعت 7:39
توسط مهدی
|
یکی دیگر از شبهایی است که در گیر و دار کابوسی جهنمی از خواب می پرم ، چشمانم خیس خیس است . به دلم می گویم بیداری های غمگنانۀ روز برای هق هق کافی نیست ، خواب شبم را هم باید لبالب از مصیبت کنی ؟
اما دیگر چیزی نمی گویم . دل ما عاشق است و عاشق هم جز معشوق نه چیزی
می بیند و نه چیزی می شنود . عاشق ، زندگی را لوطی بازی می داند .
یادش بخیر ، چه روزگاری بود !
بی تو، به شعر رسیده ام ، به خودم ، به ترانه ، به شاعرانگی ، به عشق .
تو که بودی هیچ کدامشان را نداشتم ، حالا که فکرش را می کنم به این نتیجه
می رسم که " چه خوب شد رفتی ؟ "
اگر نمی رفتی ، من هیچ وقت تنهایی را نمی فهمیدم ، تنهایی پس از عشق را
می گویم .
باز از تنهایی می نویسم ، تنهایی ...
تنهایی تبلور ترد تصویر های تازۀ تازه است از تو ، تنهایی ترک تمام تردیدهاست.
تنهایی تطهیر تلخ تک تک تارهای تقدیر است . تنهایی ...
نه ! دیگر از تنهایی گفتن کافیست . گذشته ها گذشته ...
از تو می گذرم و به خود می رسم .
خسته ام ، خستۀ خسته .
خاطره ها خوبند ، خوب خوب ، اما فقط در خلوت .
خواب خود را خراب خاطره های خیالی نکنید ... !

ای گل تازه که بویی ز وفا نیست تورا
خبر از سرزنش خار جفا نیست تورا
ما اسیر غم و اصلا غم ما نیست تورا
با اسیر غم خود رحم چرا نیست تو را ؟
جان من سنگدلی، دل به تو دادن غلط است
بر سر راه تو چون خاک فتادن غلط است
رفتن اولی است ز کوی تو، ستادن غلط است
جان شیرین به تمنای تو دادن غلط است
دگری جز تو مرا اینهمه آزار نکرد
جز تو کس در نظر خلق مرا خار نکرد
آنچه کردی تو به من هیچ ستمکار نکرد
هیچ سنگین دلِ بیداد گر ، این کار نکرد
تو نه آنی که غم عاشق زارت باشد
چون شود خاک بر آن خاک ، گذارت باشد
بشنو این پند و مکن قصدِ دلِ آزردۀ خویش
ورنه بسیار پشیمان شوی از کردۀ خویش
+ نوشته شده در ساعت 7:38
توسط مهدی
|
هیج اشکالی نداره
یازده بار شمردیم و یکی باز کم است این همه آب که بر روی زمین است نه اقیانوس است عرق شرم زمین است که سرباز کم استقطعه ی گم شده ای از پر پرواز کم است
+ نوشته شده در ساعت 7:37
توسط مهدی
|