
مشکات
در غربت يک غروب پاييزي ، زير ترنم بارون رو خش خش برگاي زرد خزوني براي گفتن حرفي متولد شدم . آمدم تا در شکوه عشق و زيبايي زندگي کنم
ولي افسوس که زندگي را از من دريغ کردند
اي هستي هستي بخش پناهم ده تا در آغوش عشقت زندگي را زندگي کنم
باورم کن ، من در ژرفاي وجودم ترانه اي دارم از اميد
باورم کن و مرا ببخش
آرشیو
بلاگ
9/22/2008 - 10/21/2008
8/22/2008 - 9/21/2008
4/20/2008 - 5/20/2008
3/20/2008 - 4/19/2008
2/20/2008 - 3/19/2008
1/21/2008 - 2/19/2008
12/22/2007 - 1/20/2008
11/22/2007 - 12/21/2007
10/23/2007 - 11/21/2007
موضوع
نوشته ها
دوستان
من
قالب
از
قالب های نازنین
www.Naazanin.Com
عشق يعني خون دل يعني جفا. عشق يعني درد و دل يعني صفا. عشق يعني يك شهاب و يك سراب. عشق يعني يك سلام و يك جواب. عشق يعني يك نگاه و يك نياز. عشق يعني عالمي راز و نياز. عشق يعني همچو ليلا خون شدن. يا چو مجنون راهي صحرا شدن عشق يعني تيشه فرهاد ها عشق يعني عالم فرياد ها عشق يعني زخم كوه بيستون عشق يعني ناله هاي درد و خون عشق يعني در جهان رسوا شدن عشق يعني يكه و تنها شدن. عشق يعني انتظار و انتظار عشق يعني هرچه بيني عكس يار عشق يعني لحظه هاي التهاب عشق يعني لحظه هاي ناب ناب عشق يعني حسرت شبهاي گرم عشق يعني ياد يك روياي نرم عشق يعني تا ابد بي سرنوشت عشق يعني آخر خط بهشت عشق يعني گم شدن در لحظهها عشق يعني آبي بي انتها چه زيباست نوشتن وقتي ميداني او ميخواند... چه زيباست سرودن وقتي ميداني او ميشنود... چه زيباست جنون وقتي ميداني او ميبيند .
+ نوشته شده در ساعت 17:11
توسط مهدی
|