
مشکات
در غربت يک غروب پاييزي ، زير ترنم بارون رو خش خش برگاي زرد خزوني براي گفتن حرفي متولد شدم . آمدم تا در شکوه عشق و زيبايي زندگي کنم
ولي افسوس که زندگي را از من دريغ کردند
اي هستي هستي بخش پناهم ده تا در آغوش عشقت زندگي را زندگي کنم
باورم کن ، من در ژرفاي وجودم ترانه اي دارم از اميد
باورم کن و مرا ببخش
آرشیو
بلاگ
9/22/2008 - 10/21/2008
8/22/2008 - 9/21/2008
4/20/2008 - 5/20/2008
3/20/2008 - 4/19/2008
2/20/2008 - 3/19/2008
1/21/2008 - 2/19/2008
12/22/2007 - 1/20/2008
11/22/2007 - 12/21/2007
10/23/2007 - 11/21/2007
موضوع
نوشته ها
دوستان
من
قالب
از
قالب های نازنین
www.Naazanin.Com
سلام ساره گلم
سلاممممممممممممممممممممممم چیه ؟ عزیز من اخه چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟//؟؟؟؟؟؟؟؟///مگه از من هنوز دلخوری ؟؟؟؟ شما که لطف کردی و زنگ زدی چرا قطع کردی و دیگه صحبتنکردی؟؟؟/و بعد هم گفتی اشتباه گرفتم نکنه میخوای منو امتحان کنی ها ؟؟؟؟؟باشه اشکالی نداره دل ما دریاست و بزرگ ولی با همه اینها هنوزم که هنوزه دوستت دارم و محبوب من هستی.........منتظرتم ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
+ نوشته شده در ساعت 8:28
توسط مهدی
|